در این فصل چه یاد میگیری#
تا اینجا هر بار که سراغِ مدل رفتی، پرامپت را از نو نوشتی. کارِ امروز این است که این عادت را عوض کنی: بهجای ساختنِ یک جوابِ یکبارمصرف، یک ابزار بسازی — یک پرامپتِ ساختارمند که اجزایش مشخص است، یک بار میسازیاش و بارها روی ورودیهای تازه بهکارش میبری. مثلِ فرقِ بینِ اینکه هر روز یک نامه از صفر بنویسی، یا یک قالبِ نامه داشته باشی که فقط جایِ خالیاش را پُر کنی.

آخر این فصل میتوانی:
- اجزای یک پرامپتِ خوب را نام ببری و هرکدام را جدا بنویسی
- یک الگوی قابلِتکرار با «جای خالی» بسازی که روی ورودیهای مختلف کار کند
- همان الگو را روی یک ورودیِ تازه اجرا کنی و خروجیاش را وارسی کنی
- ابزارت را ذخیره کنی و به دیگری بدهی
قبل از شروع#
- از فصل ۱: نیت — مدل ذهنخوان نیست؛ هدف و زمینه را روشن بده.
- از فصل ۲: زمینه — تعیینِ نقش، مخاطب، قالبِ خروجی و دادنِ مثال.
- از فصل ۳: حلقهٔ تکرار — اولین جواب پیشنویس است.
مثلِ همیشه فقط یک مرورگر و دستیارِ هوش مصنوعیات (با کلیدِ رایگانِ خودت) لازم داری.
۱. از جوابِ یکبارمصرف تا ابزار#
فرض کن هفتهای چند بار یک کارِ تکراری داری: خبرها یا مقالههای بلند را برای یک دوستِ پرمشغله خلاصه میکنی. تا حالا هر بار یک پرامپت شبیهِ «این را برایم خلاصه کن» تایپ کردهای و هر بار جوابِ کمی متفاوت — گاهی بلند، گاهی با نظرِ شخصی، گاهی بیربط — گرفتهای. این یک جوابِ یکبارمصرف است: هر دفعه از صفر، هر دفعه با کیفیتِ نامعلوم.
حالا فکرش را بکن که یک بار بنشینی و دقیق بنویسی چه میخواهی: چه نقشی، چه قالبی، چه محدودیتی. آن نوشته دیگر یک پرامپت برای یک خبرِ خاص نیست؛ یک ابزار است برای خلاصهکردنِ هر خبری. این تفاوت، جانِ این فصل است: ابزار بساز، نه جوابِ یکبارمصرف. ابزار را یک بار میسازی و بارها استفاده میکنی، و چون اجزایش ثابت است، خروجیاش هم قابلِپیشبینیتر میشود.
۳. جای خالی بگذار تا الگو شود#
تا اینجا یک پرامپتِ خوب داری، ولی هنوز به یک خبرِ خاص چسبیده. یک حرکتِ کوچک آن را به الگو تبدیل میکند: جایِ ورودی را با یک جای خالی عوض کن. یعنی بهجای متنِ آن خبرِ خاص، یک نشانه بگذار که هر بار پُرش میکنی:
نقش: تو یک ویراستارِ باحوصلهای هستی که خبر را ساده و بیطرف خلاصه میکند.
کار: متنِ پایین را در سه بولتِ کوتاه خلاصه کن.
مخاطب: کسی که وقت ندارد و فقط جانِ کلام را میخواهد.
قالب: سه بولت، هر کدام یک جملهٔ کوتاه، بدونِ نظرِ شخصی.
محدودیت: فقط از خودِ متن استفاده کن؛ هیچ چیزی که در متن نیست اضافه نکن.
متن:
[اینجا متنِ هر خبری را که خواستی بگذار]
همین. حالا این دیگر ابزارِ توست. آن […] جایی است که هر روز عوضش میکنی؛ باقیِ ابزار دستنخورده میماند. یک خبرِ کاملاً متفاوت را داخلِ جای خالی بگذار و بفرست، بعد یک خبرِ دیگر. توجه کن که ساختارِ جواب — سه بولتِ کوتاهِ بیطرف — هر دو بار یکی میماند، حتی وقتی موضوع فرق دارد. این یعنی ابزار دارد کار میکند.
💡 نکته: جای خالی را طوری بنویس که با یک نگاه پیدا شود — مثلاً داخلِ
[…]. وقتی الگو بلند میشود، همین نشانهٔ ساده نمیگذارد یادت برود کجا را باید عوض کنی.
۴. یک بار بساز، بارها استفاده کن — ولی هنوز وارسی کن#
بیا ابزار را روی همان خبرِ ساحلی اجرا کنیم. یک خروجیِ نمونه که ممکن است بگیری:
- شهرداریِ یک شهرِ ساحلی از ماهِ آینده مسیرِ ویژهٔ دوچرخه باز میکند.
- مسیر از میدانِ مرکزی تا ساحل کشیده میشود و شبها روشن است.
- این طرح حدودِ دو کیلومتر است و بخشی از برنامهٔ کاهشِ ترافیکِ شهر است.
دو بولتِ اول دقیقاً از متناند. ولی بولتِ سوم یک تله است: نه «دو کیلومتر» در متن بود، نه «برنامهٔ کاهشِ ترافیک». مدل — حتی با آن محدودیتِ صریحِ «چیزی اضافه نکن» — باز هم یک جزئیاتِ باورپذیر از خودش بافت. این همان توهمِ ترم ۱ است، اینبار وسطِ یک ابزارِ تمیز. درسِ مهم اینجاست: یک الگوی خوب احتمالِ خطا را کم میکند، ولی صفرش نمیکند. ابزار داشتن، تو را از وارسی معاف نمیکند.
✅ وارسی: خروجیِ هر الگو را خطبهخط با ورودی بسنج. برای این مورد: هر بولت را بردار و بپرس «این دقیقاً کجای متنِ اصلی بود؟». هر جملهای که در متن ردی نداشت، مدل ساختهاش — پاکش کن. سه قانونِ ثابتِ دوره همیشه سرِ جایشاناند: «اول خودت فکر کن» — «وارسی کن، خط به خط» — «مدل مطمئن است؛ دلیل نمیشود درست باشد».
قبل از ادامه، جواب بده: اگر همین الگو را روی یک متنِ کاملاً متفاوت اجرا کنی، آیا باز هم باید خروجیاش را وارسی کنی؟ چرا داشتنِ یک الگوی خوب، وارسی را حذف نمیکند؟
۵. ابزارت را ذخیره کن و به اشتراک بگذار#
آخرین قدم ساده ولی مهم است: این الگو را جایی ذخیره کن — یک فایلِ یادداشت، یک سندِ ساده، هرجا که دمِدست باشد. حالا دیگر لازم نیست هر بار از نو بنویسی؛ کپی میکنی، جای خالی را پُر میکنی، تمام. با گذشتِ زمان چند ابزارِ خوب برای کارهای پرتکرارت جمع میشود: یک خلاصهکننده، یک بازنویسِ ایمیل، یک توضیحدهندهٔ ساده.
و چون این یک متنِ ساده است، میتوانی به دیگری هم بدهیاش. یک الگوی خوب مثلِ یک ابزارِ کوچک است که دستِبهدست میشود: دوستت آن را برمیدارد، جای خالیاش را با کارِ خودش پُر میکند، و همان کیفیت را میگیرد. این کاری است که یک تکنیکِ حرفهای را از یک ترفندِ شخصی جدا میکند — قابلِانتقال بودن.
⚠️ مواظب باش: وقتی الگویت را به کسی میدهی یا جای عمومی میگذاری، مطمئن شو هیچ چیزِ خصوصی — اسم، شمارهٔ واقعی، رازِ کاری — لایِ متنِ ثابتش جا نمانده باشد. جای خالی برای ورودی است؛ ورودیِ حساس هرگز نباید بخشِ ثابتِ ابزار شود.
تمرینها
اول خودت فکر کن یا امتحان کن — بعد اینجا را باز کن.
در فصل بعد#
حالا میتوانی ابزار بسازی، نه فقط جوابِ یکبارمصرف بگیری. ولی هرچه بیشتر با پرامپت کار کنی، بیشتر به توصیههایی برمیخوری که خیلیها دستبهدست میکنند: «به مدل بگو قدمبهقدم فکر کند»، «بهش التماس کن»، «تهدیدش کن»، «پرامپتت را هرچه بلندتر بهتر». فصل بعد، «دامها و افسانهها»، اینها را یکبهیک روی میز میگذارد و صادقانه میگوید کدامها دیگر کهنه شدهاند و چرا — و آن چند چیزی که واقعاً میماند کداماند.
به آخر این فصل رسیدی!
اگر ساختی و جواب داد، این دکمه مال توست.