
رأس سهمی: بیشینه و کمینهٔ تابع درجه دو
توپی که به هوا پرت میکنی یک منحنیِ مشخص میسازد. آبِ فواره هم. و نمودارِ درآمدِ یک فروشگاه برحسب قیمت هم — اول بالا میرود، بعد پایین میآید. هر سه یک شکلاند: سهمی، نمودارِ تابعِ درجه دو. و در هر سه، همهٔ سؤالهای مهم به یک نقطه ختم میشوند: نوکِ منحنی، که اسمش رأس است.
رأس همانجایی است که بیشینه یا کمینه اتفاق میافتد. این نوشته یک کار میکند: پیداکردنِ رأس را از حفظیات به فهم تبدیل میکند.
کدام سهمی قله دارد، کدام درّه؟
تابع درجه دو یعنی y = ax² + bx + c با a ≠ 0. علامتِ a سرنوشتِ شکل را تعیین میکند:
| علامت a | شکل | رأس چیست؟ |
|---|---|---|
| مثبت | لبخند ∪ (دهانه رو به بالا) | کمینه — گودترین نقطه |
| منفی | اخم ∩ (دهانه رو به پایین) | بیشینه — بلندترین نقطه |
راهِ بهخاطرسپاریِ بیدردسر: aِ مثبت، لبخندِ مثبت. توپِ پرتابی aِ منفی دارد (جاذبه دهانه را برمیگرداند)، پس قله دارد — و همین است که «بیشترین ارتفاعِ توپ» همیشه یک مسئلهٔ رأس است.
فرمول رأس — و اینکه از کجا میآید
x رأس = −b ÷ 2a
ولی قرار شد حفظ نکنیم؛ سندش را ببینیم، با سادگیِ تمام. سهمی متقارن است: دو شاخهاش آینهٔ هماند و رأس دقیقاً روی محورِ تقارن نشسته. حالا دو نقطهٔ همارتفاعِ راحت پیدا میکنیم: کجاها ax² + bx + c با c برابر است؟ جاهایی که ax² + bx = 0، یعنی x(ax + b) = 0، یعنی:
x = 0 و x = −b ÷ a
دو نقطه با ارتفاعِ برابر → محور تقارن از وسطشان میگذرد → وسطِ ۰ و −b/a میشود −b/2a. فرمول «کشف» شد، نه حفظ. (و y رأس؟ همان x را در تابع بگذار — به فرمول جدا نیازی نیست.)
یک مسئلهٔ کامل: از صورت تا معنا
توپی با این معادله بالا میرود (t زمان به ثانیه، h ارتفاع به متر):
h = −5t² + 20t + 1
قدم ۱ — شکل: a = −5 منفی است → دهانه پایین → رأس بیشینه است. سؤالِ «حداکثر ارتفاع؟» یعنی «رأس کجاست؟».
قدم ۲ — زمانِ اوج: t = −b ÷ 2a = −20 ÷ (2 × −5) = 2 ثانیه.
قدم ۳ — خودِ ارتفاع: h = −5(4) + 20(2) + 1 = −20 + 40 + 1 = 21 متر.
راستیآزمایی با تقارن — این همان «سند و مدرکِ» جواب است: اگر رأس واقعاً در ۲ باشد، نقاطِ همفاصله از آن باید همارتفاع باشند. t = 1 میدهد −5 + 20 + 1 = 16 و t = 3 میدهد −45 + 60 + 1 = 16. برابرند ✓. هر وقت رأس حساب کردی، این چکِ دوثانیهای را بزن؛ خطای علامت را همان لحظه میگیرد.
آن −5 هم از هوا نیامده: نصفِ شتابِ جاذبهٔ زمین است (حدود ۱۰ متر بر مجذور ثانیه، با علامتِ رو به پایین) — همان چیزی که در فیزیک مدرسه با h = −½gt² + v₀t + h₀ میبینی. سهمیبودنِ پرتاب، قانونِ فیزیک است، نه سلیقهٔ کتابِ ریاضی.
چرا فقط «سهجملهای درجه دو»؟ چون آخرین ایستگاهِ سادگی است
خطِ راست (y = mx + b) هیچ قلهای ندارد — یا همیشه بالا میرود یا همیشه پایین. درجه دو اولین تابعی است که «تغییرِ جهت» دارد، و برای همین اولینجایی است که سؤالِ «بهترین کجاست؟» جوابدار میشود: بیشترین مساحت با محیطِ ثابت، بیشترین درآمد با قیمتِ بهینه، کمترین مصرف با سرعتِ مناسب. توابعِ پیچیدهتر چند قله و درّه دارند و ابزارِ عمومیترِ خودشان را میخواهند — آن داستان در بیشینه و کمینه چیست؟ آمده و ادامهاش، تا ریاضیاتِ پشتِ هوش مصنوعی، در دورهٔ ریشه.
جمعبندی: رأسِ سهمی در x = −b/2a است؛ اگر a مثبت باشد کمینه است و اگر منفی، بیشینه — و فرمولش چیزی جز «وسطِ دو نقطهٔ همارتفاع» نیست. با چکِ تقارن، جوابت همیشه سندِ خودش را همراه دارد.


